وفاا
نویسنده: مرجان(سه شنبه 85/6/21 ساعت 4:35 عصر)

دوش در حلقه ی ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تود ر خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود
*******
و قتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم
وچه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
*******
****
**
وه که جدا نمی شود
نقش تو از خیال من
چه شود به عاقبت
در هوس تو حال من
لیست کل یادداشت های این وبلاگ